|
مجرمین همیشگی | |||||||
|
|
| ||||||
|
م 18 ساله که بودم به کوچکترین فرصتی از مدرسه فرار می کردم. فهمیده بودم که در چه ساعتی و چگونه می توانم نگهبان کنار در را رد کنم. مدرسه دیگر جای من نبود. | |||||||
|
اعتراض حدود هزار تن از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر: حکم هانا عبدی غیر منصفانه است و با معیارهای قانونی و قضایی منطبق نیست |
|
ادامه مطلب
آیا باید منتظر خبر خودکشی! دختر دانشجوی زنجانی ماند؟؛ کاوه رضایی
چندیست در انتظاری طاقت فرسا بسر می برم، در انتظار خبر خودکشی شدن آن دانشجوی دختر دانشگاه زنجان در بازداشتگاههای این شهر و با خود می گویم تا کی هر روز باید خبر خودکشی شدن مظلومی در زندان و تجلیل از ظالمی در گوشه کنار میهنم را شنیده و بدون دغدغه ای به زندگی ادامه دهم؟ تصور نمی کنم او که سکوت از ترس آبرو را بر نگزید و فریاد رسوایی معاون فاسد و ظالم را سر داد حاظر به امضا اعتراف نامه از پیش نوشته شده مبنی بر توطئه بودن ماجرا حتی پس از شکنجه های معمول در این موارد، شود حال آیا باید منتظر خبر خودکشی دختر دانشجوی زنجانی بمانم؟
ادامه مطلب
مي توانست «مادر» باشد...
سپس بوم جرثقيل آرام بالا رفت و طنابها سفت و سفت تر شدند.سه نفر آرام از روي زمين بالا كشيده شدند.تا وقتي جرثقيل آن سه را به ارتفاع مناسب رساند و متوقف شد، هر سه بطور غريزي وزن خود را روي فك يا گردن تحمل كرده بودند.بالا رفتن اعداميها بدون تقلاكردن آنها انجام شد اما هر كدام در لحظه اي،بالاخره طاقت از دست داد و وزن خود را رها كرد و مبارزه وزن بدن با گردن نحيف شروع شد! زن دومين نفري بود كه ناچارا" خودش را رها كرد و بين زمين و آسمان، جان كندن را شروع كرد. با دستاني از پشت بسته و پاهايي كه آخرين زبان گوياي بدن او بودند. پاهاي هر سه نفر در تقلا و جان كندن،حرفها و جيغها و فريادهاي بسياري كشيدند. زن قوس و انحناي بيشتري به بدنش ميداد و همه اندامش فرياد مي كشيد و جيغ ميزد.سينه اش را براي لحظه اي جلو داد و بياد همه تماشاچيان خاموش انداخت كه مي توانست هنوز هم يك مادر باشد،هنوز هم يك همسر باشد، اگر روزگار نه اينگونه بود كه ناچارش كند «تن» خود را بفروشد تا لقمه ناني براي تغذيه «تن لاغر» بچه اش مهيا كند. در آخرين تكانش در اين جهان، گردنش كمي صاف شد و مكث كرد و نفس آخر را مثل يك استفراغ يا يك تف بيرون داد و ديگر تسليم شد.باد مانتويش را مي نواخت.او مي توانست يك «مادر» باشد اگر ...
توضيح: آنچه خوانديد برداشت شخصيم بود از يك تكه فيلم بولوتوث از بدار آويختن آن سه نفر.نميدانم به چه جرمي و كجا؟ فيلمي ٢ دقيقه اي كه دقايق بسياري از روزهاي بيحاصل مرا غرق اندوه ساخت.اندوهي كه بوي قديمي «روز مادر» فقط بغضش را تركاند، بارها و بارها.
بابک داد
ممانعت از برگزاري مراسم پاسداشت زبان مادري
فعالان حقوق بشر در ايران - مسئولان اداره ارشاد اسلامي سنندج از برگزاري مراسم پاسداشت زبان مادري در سنندج جلوگيري نمودند . اين مراسم که توسط يکي از انجمنهاي قانوني غير دولتي تدارک ديده شده بود و مجوز برگزاري آن قبلاً از سازمان ملي جوانان و ادازه ارشاد اسلامي اخذ شده بود ، روز پنجشنبه مورخه 6 تير ، يک روز قبل از برگزاري با احضار بانيان و مجريان برگزاري اين مراسم به حراست اداره ارشاد اسلامي و با اعمال فشار مسئولين حراست مربوطه مجوز آن لغو و در پي آن ملغي شدن مراسم به اطلاع دعوت شدگان مراسم مذکور رسيد.
شايان ذکر است که سال جاري از سوي سازمان يونسکو بعنوان سال مادري نامگذاري گرديده است .
دو ايراني در ميان 20 روشنفکر مردمي جهان/ ياسمين منطقي
ادامه مطلب
ادامه مطلب
از روز زن تا خانه بدوشیهای یک زن/لوا زند
ادامه مطلب
پاي شكسته زن و لگد آزادي بر او!
ادامه مطلب

تاریخ:
همه سالهایی که به مدرسه می رفتم، مجرم بودم. هرچه بزرگتر می شدم، مجرم تر. 11 ساله که بودم، سنگین ترین جرم زمان خودم را مرتکب شدم. عکس های خانوادگیم را به مدرسه بردم. عکس هایی که من و پدر ومادرم در جنگل های شمال انداخته بودیم و برده بودم تا به همکلاسیم نشان بدهم. شاید برای پز دادن. نمی دانم.