تبليغاتX
Kampagne „Eine Million Unterschriften“

Kampagne „Eine Million Unterschriften“

شیرین عبادی برنده جایزه "مدارا " در آلمان شد

18.09.2008

تهیه

به گزارش روزنامه آلمانی  زوددویچه ، شیرین عبادی  حقوقدان و فعال حقوق به دریافت جایزه "مدارا" از آکادمی پروتستان  توتسینگ نائل آمده است.

 به نوشته این روزنامه آلمانی خانم عبادی که پیش از این به عنوان اولین زن مسلمان جایزه صلح نوبل  سال 2003 ، به او اهدا شده بود، جایزه مدارا را در اول اکتبر سال جاری میلادی طی مراسمی دریافت خواهد کرد. این جایزه مبلغ ده هزار یورو است که  از طرف این آکادمی به خاطر مبارزه شیرین عبادی درراه حقوق بشر ودمکراسی  به وی اهدا میشود.

 

فریدمن گراینر مدیر آکادمی پروتستان توتسینگ در سخنان خود خطاب   به هیئت ژوری گفته است ؛ خانم عبادی برغم ممنوعیت های شغلی و فشار وتهدید به مرگ ، از منتقدان حکومت و دگراندیشان کشورش دفاع میکند و وکالت آنها را برعهده  می گیرد.

 

زوددویچه نوشته است ؛اهدا ی این جایزه به  شیرین عبادی حقوقدان که اکنون 61 سال دارد؛ همچنین به دلیل  فعالیت های گسترده او  بخاطربرا بری حقوق زنان و حقوق کودکان در جامعه  است . خانم عبادی ؛ به نوشته این روزنامه آلمانی ؛ به عنوان یک زن مسلمان  براین باور است که هیچ تضادی میان اسلام واقعی و حقوق بشر وجود ندارد.

 

در مراسم اهدا جایزه به خانم عبادی افزون بر برندگان پیشین این جایزه ، رومان هرتسوگ رئیس جمهور پیشین  ،  دانیل بارن بویم  رئیس اپرای برلین و هنینگ مانکل نویسند ه آلمانی حضور خواهند داشت.

+ نوشته شده در  Fri 19 Sep 2008ساعت 22:50  توسط فاطمه بهادری  | 

نخستین جایزه کمیته بین المللی حقوق بشر ایتالیا به نسرین ستوده تعلق گرفت

 

تغییر برای برابری- کمیته بین المللی حقوق بشر ایتالیا که یک سازمان غیر دولتی و فعال در زمینه حقوق بشر است اولین جایزه این کمیته را به نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر اهدا کرده است و نسرین ستوده نیز با ارسال نامه ای به این کمیته تشکر کرده است. مراسم اهدای جایزه به نسرین ستوده در دسامبر 2008 در ایتالیا برگزار می شود.

این نخستین جایزه ای است که در سطح بین المللی به نسرین ستوده داده می شود. نسرین ستوده در گفتگو با تغییربرای برابری می گوید:« من از این جایزه بیش از هرچیزی بابت اتحاد و پیوستگی فعالان حقوق بشر در حمایت از یکدیگر خوشحال هستم. توجه این کمیته به فعالیت های حقوق بشر در ایران حاکی ار اتحاد و پیوستگی حقوق بشر در سراسر جهان است. این چنین یکپارچگی نه تنها نتیجه تکنولوژی و وجود دهکده جهانی است که در آن زندگی می کنیم بلکه ناشی از ماهیت حقوق بشر است که ذاتا بخشی یک پارچه و پیوسته است زیرا که جهان اکنون به نیکی می داند که نمی توان به نقض حقوق بشر در این کشور بی توجه بود و استمرار حقوق بشر در کشورهایی که به آن پای بندند بدون رعابت آن در سراسر گیتی امکان پذیر نخواهد بود.»

نسرین ستوده کارشناس ارشد حقوق بین الملل ازدانشگاه شهید بهشتی است. او فعالیت مطبوعاتی اش را از 1370 در نشریه "دریچه گفتگو" آغاز کرد. پس از آن نیز مقالات گوناگونی از وی در روزنامه هایی چون "جامعه "و "توس " ، "صبح امروز" و مجله "آبان" منتشرشده است. نسرین ستوده در زمینه حقوق کودکان، با انجمن حمایت کودکان همکاری داشته و به مدت دوسال عضو هیئت مدیریه این انجمن بوده است. او اکنون نیزعضو کانون مدافعان حقوق بشراست و تاکنون وکالت فعالان حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان آزار دیده و در معرض اعدام را بر عهده داشته است. نسرین ستوده از وکلای فعالان حقوق بشر و کرد چون محمد صدیق کبودوند هست و همچنین وکالت فعالان مدنی چون امید معماریان و فعالان جنبش زنان چون رویا طلوعی و فرناز سیفی، منصوره شجاعی و طلعت تقی نیا برعهده داشته است. او همچنین از وکلای کمپین یک میلیون امضاست و تاکنون وکالت پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی، خدیجه مقدم، علی اکبر خسرو شاهی، جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز، راحله عسگری زاده، نسیم خسروی، محبوبه حسین زاده، امیر یعقوبعلی، دلارام علی، مارل فرخی، ناهید جعفری و سمیه فرید را نیز عهده دار بوده است.

+ نوشته شده در  Fri 19 Sep 2008ساعت 22:48  توسط فاطمه بهادری  | 

یک فعال حقوق زنان به شش ماه زندان محکوم شد

فعالان حقوق بشر در ايران

شهناز غلامي، روزنامه نگار و از فعالان حقوق زنان در آذربايجان به اتهام «تبليغ عليه نظام» از طريق نوشتن مقالات و گزارشات از سوي شعبه 1 دادگاه انقلاب اسلامي تبريز به ? ماه زندان محکوم شده است.

آخرين جلسه رسيدگي به اتهامات خانم غلامي در 14 شهريور با حضور وکيل مدافع ايشان ، آقاي محمد علي دادخواه برگزار گرديده بود که در آن جلسه خانم غلامي ضمن دفاع از خود ، اتهامات وارده را رد نموده بود.

شايان ذکر است شهناز غلامي مدير وبلاگ آذر زن و عضو انجمن خبرنگاران زن (رزا) از سال 1368 تا سال 1373 به مدت 5 سال به دليل فعاليت هاي سياسي در زندان تبريز محبوس بوده و نيز در مرداد سال 1386 به مدت تقريباً يک ماه به دليل شرکت در مراسم يک خرداد دستگير و زنداني شده بود.

+ نوشته شده در  Fri 19 Sep 2008ساعت 22:42  توسط فاطمه بهادری  | 

دال استثنائی زنان

روشنفکران حلقه "رخداد" چندی پیش به جمع امضاکنندگان بیانیه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز پیوستند. حلقه رخداد به مدد فلسفه، روانکاوی، نقد ادبی و... افق های جدیدی را برای تفکر می گشاید، به ویژه در زمانه ای که اندیشیدن بیش از پیش امری بیهوده به نظر می رسد. این حلقه خود را به ارزش ها و آرمان های انقلاب 57 و واقعه دوم خرداد وفادار می داند و از این حیث نامش نیز بی ارتباط با این دو "رخداد" نیست. ادبیات روشنفکران این حلقه با آن چه غالبا از روشنفکران چپگرا، اما سنتی ایرانی شنیده ایم متفاوت است. مراد فرهاد پور، صالح نجفی، امید مهرگان، امیرهوشنگ افتخاری، روزبه کریمی، مازیار اسلامی و... از جمله رخدادی های امضا کننده بیانیه کمپین هستند. به این بهانه مصاحبه ای با صالح نجفی، نویسنده و مترجم انجام داده ایم.

م.س: چرا پس از نزدیک به دو سال از شروع کمپین یک میلیون امضا از آن حمایت کرده اید؟ آیا در آغاز نسبت به محتوای آن دچار تردید بودید؟به چشمتان نمی آمد؟ ویا تغییری در موقعیتش پدید آمده که شما را به حمایت از آن ترغیب کرده است؟

ص.ن: علتش فقط بی اطلاعی بوده است که البته به هیچ وجه عذر موجهی نیست. نسبت به محتوای چنین پروژه ای به نظرم اصلا نباید زیاد حرف زد، مهم این است که در غیاب جنبشی که بتواند تاثیر عینی و احیانا بی واسطه ای در وضعیت موجود بگذارد، هر صدایی که اشاره ای به مستله زنان در ایران داشته باشد مغتنم است، خاصه که این صدا از متن این وضعیت برخیزد، چون همه می دانیم پا را از این مرزها که بیرون بگذاری حد و حدود گفتارت را مقتضیات دیگری رقم می زنند مگر آن که بروی و بازگردی و... روی هم رفته حمایت از این صدا برای هر گفتار رهایی خواهی یک اصل موضوع متقن است و به تعبیر محمدرضا نیکفر، اکتفا کردن به بحث ها و مطالبه هایی که حول تصور «عدالت اقتصادی» می گردند و به هر علتی، نادیده گرفتن جایگاه کنونی زنان و نسبتش با مجموع قوانین نوشته و نانوشته ایران حال حاضر نافی هرگونه دعوی چپ بودن و آزادی خواهی است.

م.س: حمایت از کمپین حمایت از چیست؟ حرکتی فمینیستی؟ خواستی لیبرالی برای تغییر قانون؟ جزیی از جنبش دموکراسی خواهی؟ یا...؟

ص.ن: حمایت از «کمپین» زیر هر عنوانی، به شرط پافشاری بر خصلت سیاسی و موقعیت استثنایی زنان در ایران، یک جور اعلام وفاداری به سیاست رهایی بخش است، به شرطی که آن را در ردیف مطالبه حقوق عادی شهروندی قرار ندهیم. انسان ها از آن حیث که حیوانند حقوقی دارند که در پرداخته تری شکل به صورت حقوق بشر مدون می گردد اما «زنان» به عنوان دالّ استثنایی در همه موارد عادی وضعیت ادغام می گردد و هر گزاره سیاسی رادیکال یا رهایی بخش لاجرم باید تکلیفش را با آن روشن کند. دالّی که همه مظاهر قدرت مازاد دولت را بحرانی می کند و در بین عناصر تکین و منفرد وضعیت ، زمینه را مهیای تشکیل عرصه مستعدّ رخداد (eventual site) می سازد...

م.س: از نظر شما افق سیاسی کمپین چیست؟

ص.ن: افق سیاسی کمپین را موقعیت استثنایی زنان در وضعیت اجتماعی ایران و جایگاه «دال» زنان در گفتار رسمی و دولتی موجود تعیین می کند. توضیح این که «زنان» از چه حیث دال استثنایی و مقوّم گفتار حاکم در ایرانند به توضیح و تبیینی کم و بیش فلسفی نیاز دارد. مساله به رابطه «حذف» و «ادغام» (inclusion/exclusion) برمی گردد که فیلسوف معاصر ایتالیایی معاصر جورجو آگامبن به بهترین وجه آن را صورت بندی کرده است و البته در کنار آن باید از نوعی هستی شناسی مدرن برای خواندن تجربه و وضعیت انضمامی مان یاری بگیریم تا استثنا بودن زنان و نسبتش با توان بالقوه وضعیت برای دگرگونی و امکان وقوع رخداد یا ادامه وفاداری به رخدادهای سیاسی پیشین روشن گردد و برای این منظور باید به سراغ قرائت فلسفی و نبوغ آمیز آلن بدیو از «نظریه مجموعه ها» برویم.

ببینید، آگامبن به دقت نشان داد است که حذف و ادغام هر دو به دو نحو در هر وضعیت و قانونی با هم ترکیب می شوند،یک بار به صورت ادغام حذفی(یعنی ادغام از راه حذف) و یک بار به صورت حذف ادغامی(یعنی حذف از راه ادغام). به گمانم می توان نشان داد که ویژگی بارز وضعیت اجتماعی ایران از فردای استقرار تمام عیار جمهوری اسلامی و کانالیزه شدن کامل پتانسیل های انقلاب 57 در گفتار «حکومت اسلامی» و خرج مابقی آن در جنگ 8 ساله(یکی از طولانی ترین جنگ های عصر مدرن)، این بوده که «زنان» به طرز غریبی نمایانگر تمیزناپذیری «مثال» و «استثنا» در وضعیت ایران بوده اند. آگامبن با ظرافت نشان داده است که «مثال» همواره از مجموعه حذف می گردد منتها از آن حیث که به آن تعلق دارد؛ اما «استثنا» در موارد عادی ادغام می گردد منتها دقیقا از آن روی که بدان ها تعلق ندارد. به بیان دیگر، «استثنا» همان چیزی است که نمی تواند در آن کلی (the whole) یا مجموعه (بخوانید وضعیتی) ادغام گردد که خود عضو آن است، مچنین نمی تواند عضوی از آن مجموعه باشد که همیشه از قبل در آن ادغام شده است. این قضیه نیاز به مثال و توضیح دارد. اما قبل از آن، اجازه دهید قرائت هستی شناختی بدیو را هم در کنار تفسیر آگامبن بگذاریم تا مقدمات بحث تکمیل گردد.

نظریه اصل موضوعی مجموعه ها (axiomatic) بر اساس دو رابطه بنیادی تدوین می شود: عضویت و زیرمجموعگی یا به بیان سیاسی همان ادغام (inclusion, membership) . به تعبیر بدیو، عضویت همواره در تراز «عرضه» (presentation) یا «وضعیت» طرح می شود و ادغام همواره در تراز «بازنمایی» (representation) یا «دولت» حاکم بر وضعیت. بنابراین، اگر نقطه شروع را عناصر یک وضعیت و در بحث ما موقعیت زنان بگیریم، هر عنصری از حیث رابطه اش با وضعیت(جایگاهش از منظر جامعه) و با دولت(چند و چون بازنامیی اش) در ذیل یکی از سه مقوله زیر جای می گیرد: نخست عناصری که هم عضوند و هم ادغام می شوند(عناصر نرمال وضعیت)_مسلم است که دولت همواره در صدد عادی کردن و عادی نمودن وضعیت است_ در لیبرالیسم هم کمال مطلوب را همین حالت می گیرند که به تعبیری همان آرمان خیالی انطباق دولت بر وضعیت اجتماعی یا حذف فاصله میان دولت و جامعه است. ین به تعبیر بدیو، دروغ ساختاری دولت است و به نظر من، فصل مشترک پوپولیسم و لیبرالیسم.

عنصر دوم آن است که نمایی می شود، یعنی ادغام می گردد، بی آن که عضو باشد، بدیو این گروه را عناصر سربار یا مزید (excrescent) می نامد، نشانه های این عناصر را در دم و دستگاه بروکراتیک و نظامی دولت می توان دید یا گاهی در عناصر چند منصبی حکومت که بر روی هم رفته حافظ منافع طبقه حاکم یا دم و دستگاه ایدئولوژیک دولتند. مساله این است که دولت در مقام «فراساختار» (metastructure) یا ساختارِ ساختار جامعه و به حکم اصل مازاد در نظریه مجموعه ها همیشه یک چنین عناصری ایجاد می کند(در نظریه مجموعه ها،تعداد اعضای مجموعه زیر مجموعه های یک مجموعه بی نهایت عضوی همواره از تعداد اعضای آن مجموعه بیشتر است و مجموعه همه زیر مجموعه ها همان مجموعه توانی [powerset است که بیانگر قدرت مازاد و بی نهایت بزرگ تر دولت نسبت به یک وضعیت است).

عنصر سوم بالعکس عضو وضعیت هست ولی بازنمایی نمی شود، عضوهایی که ادغام نمی شوند . به عنوان مثالی بسیار ساده خانواده ای را در نظر بگیرید که عضو وضعیت اجتماعی هست ولی عضوی دارد، مثلا بچه ای، که شناسنامه ندارد یعنی در دفتر اسناد رسمی نامش درج و ثبت نشده، مطابق با نظریه مجموعه ها این خانواده(عضو) زیرمجموعه وضعیت نیست یعنی ادغام نمی شود. بدیو چنین عناصری را منفرد یا تکین(singular) می خواند.

جایی که بدیو و آگامبن به یکدیگر می رسند در تبیین جایگاه «استثنا» است. استثنا نقطه ای است که عضویت منهای ادغام (singularity) و ادغام منهای عضویت(excrescence) ازهم تمیز ناپذیر می شوند. استثنا حدّ مرزی دو رابطه مذکور است.کار دولت از طرفی طبیعی جلوه دادن عناصر مزید یا سربار به عنوان نهادهای قانونی ضروری و از طرف دیگر عادی جلوه دادن عناصر منفرد یا تکین وضعیت است. زنان دقیقا در ایران نماینده این نقطه استثنایی اند. این قضیه را می توان با کمک روان کاوی روشن تر نمود که اگر فرصتی باشد بیان خواهم کرد.

م.س: اغلب اعضای کمپین از ترسیم افق سیاسی برای آن خودداری می کنند. آیا این امر موجب نمی شود که آن ها به بستر سیاست و ایدئولوژی مسلط بغلتند؟

ص.ن: بنا به توضیحی که درباره «استثنا» بودن زنان دادم، باید گفت پرهیز از ترسیم افق سیاسی یا بهتر بگویم انکار این افق سیاسی مسلما مبارزه را عقیم می کند. کار ایدئولوژی دقیقا نفی استثناست و تاویل و تحویل آن به استثنای حاکم است که به زعم آگامبن خود «تکین بودن» را بازنمایی می کند، یعنی آن چه را ادغام نمی شود در قالب استثنا ادغام می کند(حذف ادغامی). جور دیگر بگویم، ترفند ایدئولوژی مصادره استثنای حقیقی وضعیت است. نکته ای که در وضعیت کنونی ایران در موقعیت زنان و محوریت عجیب و غریب مساله بی بند و باری زن انعکاس می یابد. کافی است به تساوی بی بند و باری با بی حجابی یا شل حجابی و یا تعبیر مبهم و بی معنای«بد»حجابی دقت کنید. استثنا خواندن زنان و توجه به سندرم حجاب را می توان از راه مقایسه زنان با دیگر حذف شدگان در نظر گیرید، مثلا هم جنس خاهان. فرض کنید دو پسر هم جنس خواه در ایران با هم به سفری بروند و شبی را در هتلی با هم بگذرانند. مسلما نهادهای قانونی جلوی آن ها را نمی گیرند، هرچند آن دو را به عنوان دو هم جنس خواه نمی بینند و حذف می کنند ولی آن دو می توانند از نهادهای وابسته به دولت استفاده کنند. در مقابل دختر و پسری را درنظر بگیرید که در وضعی مشابه قرار گیرندو آن دو اگر به صورت رسمی به عقد هم درنیامده باشند اجازه برخورداری از مواهب مربوط را نخواهند داشت و ممکن است توقیف هم بشوندو... تصویر زنی که بدون حجاب در خیابان راه می رود از نظر گفتار رسمی و در نظام بازنمایی ایران همه چیز را نشان می دهد، به ویژه که در مقابل، در قوی ترین و بارزترین نماینده ایدئولوژی ایران یعنی تلویزیون پیوسته زنان بی حجاب خارجی نمایش داده می شوند و نه فقط غیر مسلمان بلکه زنان مسلمان غیر ایرانی بی حجاب. سندرم حجاب به انضمام زیبایی و هر چه به انتخاب فردی یک زن باز می گردد مدام به هسته اصلی حکومت اسلامی ما اشاره می کند. دختر «مسلمان» ایرانی که می خواهد حجاب نداشته باشد فقط یک راه دارد: باید بالکل از وضعیت خارج شود و اگر بماند عملا ،به زبان نظریه مجموعه ها ، هم عضویت و هم امکان ادغام را از کف می دهد: عضو مجموعه ای می گردد که عضوی ندارد، مجموعه تهی.

م.س: کمپین هویتی متکثر و موزاییکی دارد. از فتاوی مراجع تقلید تا ادبیات فمینیستی رادیکال را می توان در آن سراغ گرفت. آن نقطه و افقی که همه این ها را معنا می کند چیست؟

ص.ن: آن نقطه به طور قطع زخمی است که گفتار رسمی دچارش است و به زبان روان کاوی به آن می گویند تروما. تروما در پزشکی عمومی به هر آسیب ساختاری که بر بدن وارد می آید اطلاق می شود و به صورت زخم و سوختگی و شکستگی نمایان می گردد. در روان پزشکی، به هر تجربه غیر منتظره می گویند که اختلالی در روان بیمار پدید آورد و مثلا به صورت «شوک» ظاهر شود. در روان کاوی به هر تجربه ای گفته می شود که مکانیسم های دفاعی را به کار می اندازد و موجب «اضطراب» می شود. همین سه تمثیل برای روشن کردن موقعیت زنان کفایت می کند. رابطه دو جنس و البته درست تر بگوییم رابطه زن با مردی نامحرم بدون اجازه مراجع قانونی همه چیز را به هم می ریزد و به تعبیر روان کاوی مکانیسم های دفاعی حکومت را به کار می اندازدیا ساده تر بگوییم به گفتار رسمی شوک وارد می کند. فرض کنید زنی با روزنامه ای مصاحبه کند و بگوید از سر عشق یا دل باختن به مردی غریبه رابطه ای دور از چشم شوهرش برقرار کرده، قضیه به هیچ وجه اخلاقی نیست که مثلا از شوهرش بخواهیم ایثار کند یا بزرگواری کند یا مثلا با مهربانی او را ترک کند تا به معشوقش بپیوندد. از این گذشته، تروما(همان طور که از فروید آموخته ایم) رابطه ای بنیادی با تکرار دارد و گفتار رسمی از آن جهت که قادر به یادآوری یا بازنمایی اش نیست مدام بدان واکنش نشان می دهد و اصلا همه مکانیسم هایش به نوعی بر گرد همان مساله تعین می یابد. در مقابل، همین تروما، همین نقطه شکست دولت در بازنمایی (همین که گفتار رسمی به هیچ وجه نمی تواند دختران ایرانی مسلمانی را نشان دهد که نمی خواهند حجاب داشته باشند) ،به همه قطعات پازل کمپین معنا می دهد، به شرطی که تک تک این قطعات «استثنا» بودن دال زنان را در متن نظام دلالت ایران امروز لحاظ کنند.

م.س: به رغم اینکه کمپین ،به گفته فعالانش، سیاسی نیست شاید از جنس آن چیزی باشد که شما "سیاست مردم" می دانید. چه مشخصه هایی آن را به سیاست مردم بدل می کند؟

ص.ن: مسلما چنین است. «زنان» از آن جهت که به ترک گفتار رسمی اشاره دارد_همان ترکی که پوشاندنش شرط بقا و دوام گفتار حاکم است_به اصل موضوع «مردم فکر می کنند» بر می گردد. آن فعالان کمپین که به تفکیک سیاست از دولت قائل نیستند، سیاسی بودن ذاتی هر گفتاری را که گرد دال «زنان» می گردد درک نمی کنند.

م.س: اگر جنبش زنان "سوژه بیان" باشد می توان کمپین را "سوژه بیان شده" تلقی کرد؟ اگر این چنین است چه چیزی در سوژه کشته شده تا به این صورت بیان شود؟

ص.ن: سوژه ای که می گویید دقیقا آگاهی اش را نسبت به فاصله آن چه می گوید و جایگاهی که از آن سخن می گوید از دست داده است؛فاصله ای که شرط لازم برای سیاسی بودن است. درحل مساله زنان اگر قاب وضعیت(یعنی سامان بازنمایی وضعیت) تغییر نکند، به معنای سرکوب وجه سیاسی گفتار معطوف به رهایی زنان خواهد بود. کافی است استثنای زنان و استثنای حاکم تمیزناپذیر شوند(هنگامی که مساله زنان در دیالکتیک بی ثمر خشونت حافظ قانون و خشونت واضع قانون گرفتار آید) تا مججموع فعالیت های کمپین معنای سیاسی و رهایی بخش خود را از کف بدهد: مساله زنان می باید با عیان کردن گره خوردگی قانون جاری با خشونت، قاب قانون را دگرگون سازد. از این حیث است که زنان به نوعی و به تعبیری نقش پرولتاریای قرن نوزدهمی مارکس را دارند.

م.س: چرا مساله زن ناگهان به پای ثابت گفتار های مختلف ،از چپ ارتدوکس تا اسلام سنتی، بدل شده است؟

ص.ن: قضیه به نظرم چندان ناگهانی نیست، گو این که حالا از همیشه بارزتر شده. همان طور که گفتم با یگانه شدن کاذب انقلاب 57 با رفراندوم 58 و سپس با ادغام رخداد دوم خرداد در پروژه دولتی اصلاحات، امکان نام گرفتن خلاء وضعیت از دست رفت، خلائی که سندرم حجاب و ترومای همیشگی زنان در حافظه گفتار رسمی پیوسته بدان اشاره داشته است. تنها چیزی که می توانم به این اضافه کنم این است که نباید از رابطه ساختاری و بنیادی مساله زن با زبان وضعیت و حوزه نمادین ایران غافل شویم...

م.س: وسوسه نمی شوید که به سیاقی که لاکان می گوید "زن نشانگان مرد است" جنبش زنان را نشانگان جنبش های اجتماعی امروز ایران بدانید؟

ص.ن: مسلما، البته باید گفت «وسوسه این نیست، مساله این است! » البته اگر سیاق لاکانی را اصل بگیریم، باید گفت از نظر او «زن وجود ندارد». به نظر او زن فقط وقتی جذاب می شود که وارد جهان فانتزی مرد گردد. این گزاره عجیب، دلالت های ضمنی مهمی دارد. فانتزی گفتار رسمی ما دقیقا بر پایه غیاب زن در عرصه بازنمایی ساخته می شود و البته در جهان فانتزی است که آن چه غایب است می تواند حضور بیابد. از این منظر حواس مان باشد که فانتزی ایرانی با فانتزی دیگری غربی قوام می یابد، این که زن فقط به قیمت سقوط در ظلمات کفر و شرک می تواند زیبایی دنیوی خود را عرضه کند، حتی اگر بخواهد این زیبایی را در تلویزیون ایران به نمایش بگذارد، نمایانگر بیماری ریشه ای وضعیت اجتماعی ما و بیمارگونگی فانتزی مرد ایرانی است: زن از آن جهت که زن است یا باکره است یا فاحشه، دو سیمایی که به انحای مختلف در فانتزی مردانه بر هم منطبق می شوند و به جهت غیبت سیمای «فم فاتال» (زن افسونگری که محصول انطباق زیبایی و شرّ است) در جهان تصاویر سینمایی، لاجرم «فم فاتال» همان سیمای غالب «زن» در فانتزی مرد ایرانی می گردد. «زن» بدین معنا «سمپتوم» مرد است: مساله زنان گره گاهی است که در آن مناسبات مدرن و سننتی جامعه ما به هم می پیچند. مساله زنان علامت بیماری ریشه ای جامعه بحران زده ما است...

م.س: ناسازگاری های کمپین چیست؟

ص.ن: ناسازگاری های کمپین را به گمانم باید در همان گفته فعالانش جست که تاکید بر غیر سیاسی بودنش دارند، گو این که در فضای گفتاری که سیاست و دولت را جدایی ناپذیر می داند، سیاسی بودن را باید در ایراد گزاره هایی تعبیر کرد که اصل «مردم فکر می کنند» را پایه هر تصمیم و تجویزی می گیرد.

م.س: در نوشته های شما، که بر پایه های روانکاوی هم استوارند، اثر چندانی از سکسوالیته دیده نمی شود. زنان که سرکوب شدگان بی واسطه سرکوب سکسوالیته اند نیز کمتر از آن سخن می گویند. آیا علت سرکوب اروس در این هر دو است؟

به این ضعف معترفم هر چند من در مقاله «تلویزیون به مثابه یوتوپیا» تا حد توانم سندرم حجاب را پیش کشیدم. بگذریم از این که در تاریخ روان کاوی هم بحث «تفاوت جنسی» فراز و نشیب های زیادی داشته. ولی همان طور که شما گفتید مساله سرکوب اروس در همه این اهمال ها نقش تعیین کننده دارد. تا آن جا که به لاکان بر می گردد، بنیان هر عمل نمادین، پذیرفتن یک جایگاه جنسی است، تفاوت بین دو جنس را فقط در سطح نمادین می توان تصور کرد. مساله تغییر همین تراز نمادین است که مطلقا از چنگ اراده فردی می گریزد، زیرا همان طور که در فلسفه نشانه ها گفته شده، نمادها متکی به قرارداد و مستقل از معیارهای شبهت و پیوند وجودی و امثالهم هستند. عرصه نمادین هم ارز قانون است. خروج از عرصه نمادین به معنای حذف کامل یا خروج کامل از وضعیت است، چیزی که امکان کوچک ترین فعالیتی را بر می دارد. مساله بر سر وفاداری به رخدادی است که امکان می دهد تا با استناد به سمپتوم ها گفتار رسم را با ترومایش رو در رو و وادار به دست زدن به مکانیسم های دفاعی کنیم، روندی که ترک های آن گفتار را عمیق و عمیق تر می کند. تداوم سرکوب اروس در گرو سیاست زدایی است و این همان خطری است که کمپین را و هر گفتار رهایی بخش را تهدید می کند...

+ نوشته شده در  Thu 18 Sep 2008ساعت 20:38  توسط فاطمه بهادری  | 

تایید حکم احترام شادفر:شش ماه حبس تعلیقی

 

تغییر برای برابری:شعبه 21 دادگاه انقلاب حکم احترام شادفر عضو کمپین یک میلیون امضا را تایید کرد. به موجب این حکم که ازسوی شعبه 13 دادگاه انقلاب صادر شده بود احترام شادفر به شش ماه حبس تعلیقی محکوم شده است و مدت تعلیق آن دو سال است.

این عضو کمپین یک میلیون امضا 20 خرداد سال 1386 بازداشت شد.ماموران همسایه اش را که بواسطه او با کمپین آشنا شده بود در حال جمع آوری امضا بازداشت کرده بودند و چون دفترچه ها و برگه را از شادفر گرفته بود به در منزل او مراجعه کرده و بدون نشان دادن حکم جلب هر دوی آنها را با خود برند.

با پیگیری خانواده ها مشخص مشد که آنها را ابتدا به اماکن میدان نیلوفر و پس صدور حکم 24 ساعته برای آنها، به بازداشتگاه وزرا منتقل کرده اند.روز بعد در شعبه ویژه امنیت دادگاه انقلاب با قید التزام آزاد می شوند. پرونده همسایه احترام بسته می شود اما 8 ماه بعد، حکم 6ماه حبس تعلیقی به مدت دو سال برای احترام اعلام شد.

دادگاه انقلاب اسلامی اتهام احترام شادفر را " اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلبغ علیه نظام جمهوری اسلامی در کمپین یک میلیون امضا" اعلام کرده است. علت صدور این حکم جمع آوری امضا عنوان شده است.

 

+ نوشته شده در  Thu 18 Sep 2008ساعت 20:35  توسط فاطمه بهادری  | 

خانه های ناامن

 خانه زن کجاست؟

تغییربرای برابری- خانه هر انسانی خانه امن و اسایش اوست حال اگر خانه محل نا امنی شود خانه امن انسان کجا خواهد بود؟ اگر زنی در خانه اش مورد توهین و تحقیر قرار گیرد اگر در حق او ظلم کنند زندگی در چنین خانه چه محل امنی خواهد بود؟ و این زن با چه دلخوشی می تواند در چنین خانه ای ادامه حیات دهد در این صورت خانه او کجا خواهد بود؟ با توجه به اینکه میدانیم هیچ خانه ای برای زن مانند خانه شوهرش نیست حتی خانه پدر و مادرش؟! چه بسیار زنانی که با ناروایی ها، بی تفاوتی ها و بی اعتنایی شوهر مواجه می شوند و بعلت اموزش غلطی که به آنها داده اند که با همان لباس سفیدی که به خانه شوهر جفا کار رفته است باید با همان لباس خارج شود و باید این خانه عذاب را تحمل کند تا شاید روزی شوهر او دلش برحم اید و یا شعور پیدا کند و دست از اعمال غیر انسانی خود بر دارد و زندگی ارام و بی دغدغه ای را اغاز کند که ممکن است خیلی دیر شده باشد.

زنی که در خانه پدرش بعلت خودخواهی های به ظاهردلسوزانه و غیر مسئولانه مورد زورگویی پدر سالارانه و محدودیت های تحمیلی پدر است اگر بعد از ازدواج هم در خانه شوهر بعلت تسلط جویی های فرهنگی و مرد سالارانه و زورمدارانه شوهر قرار گیرد نمی داند به کجا مراجعه کند تا داد خود را بستاند. تکلیفش چیست؟ سرنوشتش چه خواهد شد؟ اینجاست که می سوزد و می سازد و یا از حق و حقوق خود می گذرد آن هم با چه کشمکش های آسیب زا. با داشتن فرزند یا فرزندانی بی گناه ناگزیر جدا می شود و تازه بعد از جدایی بر چسب زن بیوه را تحمل می کند و متعاقب آن نگاه های مردان ناپاک و هرزه را. آیا باید مدارا کند یا دوباره شوهر کند؟ حال کدام خانه، خانه امن اوست؟ خانه پدرش؟ خانه شوهرش؟ اینجاست که هیچ جایی و هیچ پناهی را جایگاه و پناهگاه امن خود نمی یابد و از همه سو عرصه های زندگی فردی و اجتماعی اش براو ناگوار و ناروا می شود. چه کند؟ چقدرتحمل کند؟ افسرده می شود, و دلخسته و نگران از آینده ای که نه قانونی، نه حمایتی، نه دلسوزی ای و نه مروتی دارد. در این موقع است که بسیاری از چنین زنانی تاب نمی آورند و کاسه صبرشان لبریز می شود و به فکر پایان بخشیدن به زندگی محنت بار خویش می افتند چون راه نجات دیگری را نمی شناسند. همه آنها که اطلاعات و آگاهی های لازم را برای تصمیم گیری های قاطعانه ندارند به بن بست می رسند که برخی خودکشی و خود سوزی را تنها راه رهائی از اسارت و زندان سراسر رنج و عذاب خانه ناامن خود می یابند. کافی است به آمار خودکشی دختران و زنان ایران در شهر و بخصوص در روستاها مراجعه کنیم, به آمار طلاق در دادگاه های خانواده نگاهی بیاندازیم تا به زندگی فاجعه آمیز و بی خانمانی های زن ایرانی پی ببریم. بی جهت نیست که به همت زنان هوشمند و حقوقدان ایرانی جنبش و کمپین جمع آوری یک میلیون امضا تشکیل می شود برای آنکه حقوق پایمال شده و زنان بی پناه ابران را اعاده نماید.

بقول هایدگر دانشمند آلمانی که معنی انسان بودن هر انسانی را در انتخابش می داند و می گوید: چون انتخاب دارم پس وجود دارم و می بینیم که چه بلایی بر سر این انسان ستم دیده در جریان تاریخ تا به امروز آمده است ...

+ نوشته شده در  Tue 16 Sep 2008ساعت 23:26  توسط فاطمه بهادری  | 

 ایمان بیاوریم

خیلی ها موقع جمع آوری امضاء به دلیل بی تأثیر دانستن این حرکت از امضاء کردن خود داری می کنند؛ یا حداقل این بهانه را می تراشند!

با خودم فکر می کردم ما ایرانی ها که به عادت فرهنگی و دینی دیرین مان خیلی وقتها به امیدهای واهی دل خوش می کنیم، خیلی وقتها به شخصی، مکانی یا حتی درختی متوسل می شویم به این امید که آرزویمان برآورده شود و به نظرمان حتی اگر این امید، امیدی واهی باشد، گاهی به همان امیدواریش می ارزد. حالا چطور می شود که گروهی از ما در مورد کمپین که یک واقعه ی ملموس و عینی است و امضاء کنندگان آن حرکتی عینی می کنند و قطعاً تأثیری در جامعه و جهان پیرامونشان خواهند گذاشت (که میزان این تأثیر می تواند خیلی متغیر باشد) یک مقدار با ایمان تر باشند؟

ایمان به این که دستیابی به اصلاحات قانونی در زمینه ی برابری حقوق زن و مرد گرچه کاری دشوار است اما ناممکن نیست و با این امید و ایمان حداقل قدمهای خودشان را برای دستیابی به این برابری در باور و عمل خودشان قویتر کنند.

ضمناً دوست دارم به هم وطنان خود بگویم طبق قوانین فیزیک، بی تردید حرکت منشاء اثر است و سکون تنها زمانی زیباست که در بطن خود حرکتی را آبستن باشد. انفعال ما آرزوی دشمنان میهن و آزادگی ماست و خاموشی ما مرگ رویاهایمان. بیایید در کنار هم و دست در دست هم زنده بمانیم و پیرامون خود را به حرکت در راستای راستی وادار کنیم. زندگی ما وآرمانهایمان در گرو ایمان ما به انسانیت و اتحاد ما در پایمردی در راه اهداف انسانیت است .

پاینده شرافت انسانی؛ پاینده شرافت مردی که شرم دارد حقوق ناحق داده شده به او را اعمال کند، پاینده زنی که خود را به اندازه ی حق نابرابری که به نام قانون به او تحمیل شده و خلاف وجدان و شرافت انسانی اوست کوچک نمی شناسد.

پاینده آئین انسانی

به بالاترين بفرستيد

+ نوشته شده در  Mon 15 Sep 2008ساعت 22:17  توسط فاطمه بهادری  |